تبليغاتX
وکیل الرعایا
 

http://zanjan.irna.ir/News/80100046/سیاسی-كاری-و-مادی-گرایی-آفت-شوراهای-اسلامی-شهر-و-روستاست/اجتماعي/

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 پی نوشت : نکته ی قابل تامل در این مصاحبه سانسور شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 22:55  توسط وکیل الرعایا  | 

 

به اتفاق آقای همسر تصمیم می گیریم به شمال قاره ی آفریقا یعنی کشور تونس  سفر

کنیم البته پیشنهاد اولیه ی سفر به این کشور را من می دهم.

سفر به کشوری که خودسوزی یک جوان دستفروش انقلاب بزرگی در این کشور بوجود می آوردو باقی

ماجرا که نمی خواهم وارد بعد سیاسی اش شوم.

درفرودگاه امام الهام و همسرش فاطمه رجبی کوتوله های سیاسی را می بینم ویاد مصاحبه ی خودم

می افتم که در انتخابات نهمین دوره ی ریاست جمهوری وی را مترسک سرجالیز خطاب کرده بودم.

بیست و هفتم اسفند با پرواز چهارساعته و سی دقیقه  وارد فرودگاه شهر مونیستر می شویم. ساعت

 تونس دو ساعت عقبتر از ساعت ایران است و هوا در این فصل سال کمی سرد است .

ترانسفر ما را به شهر حمامت می برد که  این مسیر تا هتل  یکساعت طول می کشد.

درطول راه تا چشم کار می کند درختان زیتون می بینی که با فواصل معینی درختان کاکتوس یا همان

زبان مادرشوهرخودمان مانند حصاری دور درختان زیتون را فراگرفته اند که دراصطلاح حقوقی به این کار

تحجیر یا دیوار کشی و محصور کردن زمین می گویند تا کسی بر حریم و ملک و باغ دیگری تجاوز نکند

البته این کاکتوسها زیبایی باغها را صدچندان کرده اند.صادرات اصلی تونس زیتون و روغن زیتون است. 

اولین صنعت مطرح در تونس صنعت توریسم ا ست .تونس ده میلیون جمعیت دارد وسالانه پنج میلیون

توریست وارد این کشور می شوند که اکثرن اروپایی هستند.

نمای ساختمانها همه سفید رنگ است و این به یکدستی و زیبایی شهر کمک کرده است و من این را

می پسندم.

وارد هتل پنج ستاره ی لرویال می شویم پرچم ایران بر فراز هتل با نسیم باد می رقصد و خودنمایی می

کند.در لابی هتل چیزی که توجه مرا به خود جلب می کند نواختن ترومپت توسط مرد سیاه پوست

است ترومپت سازیست که بدون کلام است و غمگین نواخته می شود.

موزه ی باردو:

وارد شهر تونس پایتخت تونس می شویم محله ای بنام باردو که مربوط به دوره ی عثمانیها می باشد

و نام موزه از آن گرفته  شده است در این موزه تاریخ تونس روی موزاییک هایی که مربوط به دوره ی رومی

بوده  مثل پازل کنار هم چیده شده که بصورت تابلو در دیوار نصب شده اند از تصویر حیوانات گرفته تا

غسل تعمید مسیحیان و... این موزه در حال تعمیر است و ماموفق می شویم تنها بخش کوچکی از آنرا

بازدید کنیم این موزه بزرگترین موزه ی قاره آفریقااست.

از کنار کاخ ریاست جمهوری تونس رد می شویم  حکومت تونس جمهوری و وریاست آن فعلن با شورای

انتقالی و رئیس آن محمد القنوشی است.

 روستای زیبای سیدی بوسعید:

نزدیکی تونس روستای زیبایی است که چشم هر بیننده را مسحور می کند.

آه خدای من روستای به این زیبایی ندیده بودم خانه هایش مثل خانه های ماسوله ی خودمان البته

کمی به آن شباهت دارد نمای سفید خانه ها با پنچره های چوبی آبی رنگ کنار ساحل .باید از

کوچه های باریک رد شوی تا به ساحل برسی در این کوچه ها مغازه هایی کوچک وجود دارد بسیار

دیدنی .علت استفاده ی رنگ آبی برای پنجره ها عدم ورود حشرات است که من نمی دانستم.

تعدادی شاهین در کوچه های این روستا بر بالای درختان مشاهده می شود علتش هم پرواضح است

چون عربها عاشق شاهین هستند این را در تور صحرای  کشور دبی هم دیده بودم شاهین نماد قدرت

است هیچ دلم نمی خواهد زودتر این روستای زیبا را ترک کنم ولی هر آمدنی را رفتنی است.

مرکز خرید کارفور:

فروشگاه بزرگی در شهر تونس است از زرق و برق زیاد و فروشگاههای بزرگ که وقتم را تلف  کنم

خوشم نمی آید.

واحد پول کشور تونس دینار و فرانک هم استفاده می شود.

خیابان شانزه لیزه درتونس:

چون تونس مستعمره ی فرانسه بوده به اقتباس از این کشور خیابانی شبیه شانزه لیزه وجود دارد که

عشاق در آن قدم می زنند البته به زیبایی خیابان شانزه لیزه فرانسه نمی رسد که من و آقای همسر

 سال ۸۶در آن قدم زده ایم.

ساختمانهای تونس با دیگر شهرها فرق دارد و سبک معماری اش مثل خانه های فرانسه ساخته شده

به لحاظ نوع مصالح و...

شهر سوس:

بندرالقنطاوی:

بندری زیبا درسوس ،سوار قایق شیشه ای می شویم که می توانی کف دریا ماهیهای ریز و درشت را

ببینی محوطه ی بندر مغازه هایی است .مرکز خرید سولار درسوس که نسبت به مرکز خرید کارفور بهتر

است چون زیاد از زرق و برق خوشم نمی آید.

دربافت قدیم شهر سوس مرکز خرید چرم وجود دارد در ضمن تونس صادر کننده ی چرم نیز است

وارد فروشگاه که می شوی مانکنهایی برای جلب  توجه مشتری شوء لباس را به نمایش در می آورند

چرم اصل مشخصه اش آن است که اگر فندک یاکبریتی روشن بر آن بگیری نمی سوزد.

سال تحویل در دیسکوی هتل:

سال تحویل به وقت تونس ساعت 6صبح است ولی ساعت 12شب مدیر تورمان بطور نمادین مراسم 

 را انجام می دهد تمام تونسی ها و ایرانی های سالن به احترام سرود ملی ایران برمی خیزند

و ایرانی ها یکصدا سرود ای ایران ای مرز پرگهر را سر می دهند.

سال تحویل تا 2بامداد با رقص و پایکوبی ایرانیان ادامه پیدا می کند.

کارتاژلند:

شهر بازی بزرگی درحمامت با همه ی امکاناتش وجود دارد .

بارباروس جایی است سرپوشیده که با قایق داخل آن می شوی که فرهنگ و تمدن تونس را ازابتدا تا

زمان حال با ماکتهایی متحرک به تصویر کشیده است .

وسایلهای دیگر بازی در کارتاژلند برای کودکان و بزرگسالان است که من اهل بازی نیستم .

برای ناهار به هتلی نزدیکی کارتاژلند می رویم هتل چهار ستاره ی سنتی که من اینجا را به هتل خودمان ترجیح

می دهم به لحاظ سنتی بودنش شما اگر خواستید تونس بروید حتمن این هتل را رزرو کنید بسیار دیدنی

است در لابی هتل  ظروف مسی تا جاجیم و دربهای چوبی وظروف سفالی و لباس محلی زنان و مردان

تونسی را می بینی برای من دیدن اینها لذت بخش است و

ساحل شنی اختصاصی هتل لرویال:

با آقای همسر یک بعد از ظهر آفتابی دلنشین را در ساحل شنی هتلمان مشغول قدم زدن هستیم کنار ساحل

یک شتر و اسب وجود دارد که من سوار هر دوشان می شوم از اسب سواری بیشتر لذت می برم تا شتر

سواری  مخصوصن در ساحل دریای مدیترانه شتر که میخواهد بنشیند احساس بدی داری

 ساحل خلوت است و دو ایرانی فقط سوار بر پاراشوت  هستند .

پرچم ایران و تونس در ساحل دیده می شوند روی شنها تخم لاک پشتها فرو رفته اند من و آقای همسر

و دخترم باران کف دستانمان را در شنها فرو می بریم تا نقشی از دستمان بر شنهای ساحل دریای

مدیترانه بماند آقای همسر هم فرت و فرت از ما عکس می گیرد.

کشتی دزدان دریایی یا کشتی سلطان:

سوار کشتی مجلل می شویم من دوست دارم در عرشه ی کشتی باشم تا طبقه ی پایین، کشتی راه می

افتد و آهنگ سمفونی بتهون نواخته می شود و چند پسرک سیاه  پوست در نقش دزدان دریایی برتیرک کشتی می

روند و روی عرشه می افتند و با یک شمشیر قلابی از ما اخاذی می کنند صحنه ی جالبی است.

دزدان دریایی از کسانی که در کشتی هستند دعوت می کنند که با آهنگ خارجی شکیرا برقصند ایرانی ها

می رقصند و شاد هستند و من از شادی آنها سرمست می شوم.

غذای کشتی مزخرف است به ذائقه ی من یکی نمی سازد برنج هایش که نیم پخت است و ماهیهایش

خوب سرخ نشده .

رستوران شهرزاد:

در داخل کارتاژلند رستورانی وجود دارد به اسم شهرزاد .همه که شهرزاد قصه گو را خوب می شناسید

و میدانید که شهرزاد ایرانی بوده ولی تونسی ها آن را متعلق به خودشان می دانند و در مراسم شام

نمایشی به اجرا در می آید که حاکی از این امر است در واقع یک سرقت ادبی من نمی دانم این

رایزنهای فرهنگی در این کشورها چرا به این نکات توجهی نمی کنند تا این گونه تونسی ها شهرزاد

قصه گو را از آن خود می دانند.

می دانم که کاراکتر شهرزاد قصه گو را ایرانیها همه می شناسند توضیح کوچکی می دهم.

شهرزاد نام شخصیت اصلی تخیلی در داستانهای هزار و یک شب ایرانی است.شهریار پادشاه ایرانی

است که زنانش به او خیانت می کند او برای انتقام از زنان دختران باکره را به عقد خود در می آورد وبعد

از همبستر شدن روز بعد  آنها را می کشد شهرزاد تصمیم می گیرد زن شهریار شود هر شب برایش

قصه می گوید وادامه ی آن را به شب بعد موکول می کند تا سه سال ادامه می دهد و برایش بچه هایی

می آورد و بدین ترتیب زنده می ماند.(همیشه من آروز داشتم رایزن فرهنگی کشوری شوم )

شهر نابل:

نابل یعنی شهر نو ،وارد شهر داخل فروشگاه بزرگ سفال می شویم مردی در حال درست کردن ظرف

سفالیست من نیز به این کار علاقه دارم ظرف گلی را می گیرم و مشغول درست کردن  آن می شوم

ویاد این شعر خیام می افتم عاقبت خاک گل کوزه گران خواهم شد 

بازارچه ی سنتی نابل هم دیدنی است فروشندگان به محض  ما دیدن فرانسوی حرف می زنند

تونسی ها به زبان عربی حرف می زنند و زبان دومشان فرانسوی است به علت اینکه تونس مستعمره

ی فرانسه بوده است و در ادارات تونس زبان فرانسوی الزامیست.

قلعه ای  قدیمی در حمامت:

دربافت قدیم شهر حمامت قلعه ای وجود دارد که فنداسیون آن به قرن دهم بر می گردد قلعه ای کنار

ساحل و میدان کوچکی کنار این قلعه و بازار سنتی در کوچه های تنگ پشت قلعه که مرا یاد کوچه های

تنگ ونیز در کشور ایتالیا می اندازد با ساختمانهای سفید و درهای چوبی بسیار زیبا که دوست دارم

ساعتها در این کوچه ها قدم بزنم

 .......................................................................................................

پی نوشت:

چند روزی از موبایل واینترنت و فیس بوک و درس و هیاهوی دادگاه و موکلین فاصله گرفتن مثل یک آمپول

آرامبخشه که برام تزریق شده.

اومدم عکس بذارم آپلود نشد نمیدونم چرا ولی چند تا عکس از سفربه تونس تو فیس بوکم

گذاشتم به آدرس:

https://www.facebook.com/roghayeh.jafari?ref=tn_tnmn

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 18:17  توسط وکیل الرعایا  | 

 

یادمه آخرین کتابی که از  اولین بانوی رمان نویس ایران خواندم  سووشون بود  وخسی در میقات کتاب شویش جلال را.

سیمین بانو در90سالگی رخت مرگ بر تن کرد در اسفندی که بهارش را ندید روحش شاد و یادش برکت دهنده ی ذهن ایرانیان باد.

---------------------------------------------------------------

زندگی نامه اش را درزیر بخوانید

 

 

سرگذشت

 

سیمین دانشور یکی از نویسندگاه بعد از جریان مشروطیت در ایران است که به عنوان اولین زن ایرانی وارد عرصه ادبیات ایران شد.

 

سیمین در هشتم اردیبهشت 1300 در شهر شاعر پرور شیراز چشم به جهان گشود . پدرش دکتر محمد علی دانشور (احیا السلطنه) بود همان کسی که سیمین در رمان سووشون به نام دکتر عبدالله خان یاد می کند ، احیا السلطنه مردی با فرهنگ و ادب بود و عضو گروه حافظیون که شب های جمعه بر سر مزار حافظ جمع میشدند و یاد حافظ را زنده میداشتند . مادرش قمر السلطنه حکمت نام داشت. بانوی شاعر و هنرمند که نقاشی را به فرزندانش می‌آموخت و مدتی هم مدیر هنرستان دخترانه هنرهای شیراز بود سیمین سه برادر و دو خواهر داشت و در خانواده‌ای اهل ذوق و هنر پرورش یافت .

 

این بانوی داستان سرا از کودکی با ادبیات و هنر توسط مادر و پدرش آشنا شد و دوران ابتدایی و متوسط را در مدرسه انگلیسی « مهرآئین» به تحصیل پرداخت و در امتحانات نهایی شاگرد اول سراسر کشور شد . سپس به تهران آمد و در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد و در مدرسه‌ای آمریکایی در تهران اقامت گزید .

 

پدرش در سا ل1320 ، زمانی که سیمین موفق به اخذ مدرک لیسانس شده بود ، فوت شد و با وجود در آمد مکفی پدر و ثروت مادرش برای مدتی مجبور به کار کردن شد. از جمله کارهایی که سیمین به آن اشتغال داشت ، معاونت اداره‌ی تبلبغات خارجی و همچنین نوشتن مقاله برای روزنامه‌ی ایران بانام مستعار شیرازی بی‌نام بود و برای مدت کوتاهی نیز در رادیو تهران مشغول بود. دکتر سیمین دانشور درسال ، 1327 توانست اولین مجموعه داستان‌های کوتاهش را با عنوان «آتش خاموش » منتشر کند که برخی از داستان‌های این مجموعه شانزده قسمتی، قبلا در روزنامه‌ی کیهان، مجله بانو و امید چاپ شده بود.

 

به واقع او اولین زنی است که داستان نویس بودن را به صورت حرفه‌ای پیش گرفت ، قبل از او هم افرادی بودند مانند امینه پاکروان که البته به فرانسه می‌نوشت ولی فارسی را خوب نمی‌دانست اما به شکل تثبیت شده سیمین دانشور اولین زن نویسنده ایرانی هست.او در دورة داستان‌نویسی را آغاز می‌کند که حضور زن به عنوان نویسنده امری خرق عادت بود ، کاری را که فروغ د رشعر انجام می دهد دانشور در داستان ترسیم می‌کند . اولین اثرش که «آتش خاموش » نام دارد را د ر22 سالگی نوشت ودر 27 سالگی چاپ کرد ، البته این داستان مشق اول او بود.

 

وقتی که آن را به صادق هدایت نشان داد ونظرش را خواست به او گفت « اگر من به تو بگویم چطور بنویس و چکار کن دیگر خودت نخواهی بود ، بنابراین بگذار دشنام‌ها و سیلیها را بخوری تا راه بیفتی من هم همین کار را کردم ».

 

خود دانشور علاقه چندانی به اولین اثرش یعنی آتش خاموش ندارد و معتقد است این مجموعه به مقتضای سنش بسیار رمانتیک است و هرگز اجازه مجدد برای چاپ آن را نداده است.دراین هنگام دانشور تحت تاثیر اوهنری است، این کتاب درمقایسه با آثار بزرگ علوی و چوبک ، سیاه مشقی بیش نیست ، در این اثر نقایص بسیاری وجود دارد . از جمله حضور نویسنده ، تقابل مفاهیم کلی ، دو پارگی در اثر ، آدمهای محلی و آدم نا متعارف شود. همچنین چون داستان به شیوه یادداشت برداری روایت می شوند باعث ایجاد دردسرشده است.

 

در آخر بهار همان سال یعنی 1327 ، پس از انتشار « آتش خاموش» دکتر سیمین دانشور در مسیر باز گشت از شیراز به تهران با جلال‌آل‌احمد آشنا شد این تاریخ نقطه‌ی عطفی در زندگی سیمین محسوب می شود ؛ زیرا جلال‌آل‌احمد نیز از نویسندگان به نام دوره است که اولاً با بزرگان این عرصه آمد و شد دارد ، ثانیاً ذاتاً نویسنده پرور است .

 

دانشور یکی از دانشجویان مشهور دوران طلایی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است که در محضر اساتید چون فروزان فر ، بهار ، خانلری حضور داشت اما اینکه می گویند چرا به سمت گرایش های ادبی آنها نرفته چند دلیل دارد . اول آنکه همسایه نیما بود و نیما را خوب می شناخت . نیما بسیار از اشعارش را در حضور او سرود ، پس آشنایی او با نیما بسیار اثر گذار بوده . نکته بعد آشنایی او با خانم سیاح بود و رساله اش ابتدا به راهنمایی او بود . خانم سیاح فارسی زیاد نمی دانست اما انگلیسی اش خوب بود و دانشور برایش ترجمه می کرد. خانم سیاح دکترایش را از روسیه گرفته بود و چخوف را او به دانشور شناسانید . او تأثیر زیادی بر دانشور گذاشت تا دچار تحجر دانشگاه نشود . تا اینکه خانم سیاح مرد و در پایان رساله اش مجبور شد که با فروزان فر که مخالف شعر نو (بحر طویل می دانست) ادامه دهد .

 

نکته سوم هم حضور جلال بود واین خانه که مرکز رفت و آمد نویسندگان و شاعران جدید بود ؛ آدم های مثل براهنی ، ساعدی ، شاملو ، شاهرودی ، اخوان و ...

 

سمین دانشور در سال 1328 موفق به اخذ مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد و رساله ی زیبایی شناسی «علم الجمال و جمال » را که در رابطه با ادبیات قرن هفتم است به رشته تحریر در آورد . به مدت پیج سال با متقدان بزرگی چون فاطمه سیاح ، بهمینار ، ملکی و فروزانفر کار کرد . داستان های نخستین خود را برای فاطمه سیاح می خواند و به تشویق و توسط او داستان هایش را برای مدت یکسال برای فردی می خواند و از نظرات او سود می جست ، که بعدها توسط جلال آل احمد متوجه شد این فرد کسی نبود جز هدایت که به گفته خود سیمین به دور از هرگونه مرید پروری ، آثار ابتدایی یک دختر جوان را با حوصله نقد می کرده است . در سال 1329 جلال آل احمد و سیمین دانشور به رغم همه ی مخالفت هایی که از جانب خانواده ی جلال آل احمد اعمال می شد ازدواج کردند. دلیل مخالفت پدر جلال که یک روحانی بود ، مکشوفه بودن سیمین بود . ولی در واقع جلال و پدرش سال ها بود که سر مسائل بی شمار و ریشه ای با یکدیگر اختلاف داشتند . پدر جلال در روز عقد کنان مراسم را ترک کرد و به قم بازگشت و تا ده سال بعد از آن پای به خانه ی جلال نگذاشت . سیمین دانشور تا سال 1348 که جلال به طور ناگهانی در اسالم نقاب خاک بر چهره پوشید ، باوی همراه بود .

 

رفتن به آمریکا

 

در سال 1331 (1951 م) ، دکترسیمین دانشور با استفاده از بورس تحصیلی فولبریت به ایالات متحده آمریکا می رود و به مدت دو سال در رشته زیباشناسی در دانشگاه استنفورد که یکی از بهترین و گرانترین دانشگاه هایی آمریکا است مشغول به تحصیل می شود و نزدیکتر والاس استنگر داستان نویسی و نزد فیل پریک نمایشنامه نویسی می پردازد . در این مدت داستان های کوتاه او به انگلیسی در مجله ی ادبی پاسیفیک اسیکتاتور و کتاب داستان های استنفورد به چاپ رسید . او در آمریکا تکنیک ، فضا سازی ، مکان و محیط داستانی را آموخت و در واقع از مدرن ترین شیوه های روایی داستان آگاه شد .

 

وقتی از آمریکا برگشت ، شهری چون بهشت را نوشت که ده ها قدم از آثار قبلی اش جلوتر بود .

 

تهران از دیدگاه سیمین دانشور

 

دکتر سیمین دانشور ، با آنکه اهل شیراز است اما به دلیل سال ها حضور و زندگی در تهران به یکی از نمادهای فرهنگی این شهر تبدیل شده است . او در بسیاری از آثار خود راوی فضای شهر تهران می شود و این شهر بخصوص در آثار بعد از سووشون جزء لاینفک ساختار داستانی وی می شود . دکتر سیمین دانشور در مورد تهران می گوید :

 

«تهران دیگر برای من غیر تحمل شده است . به تعبیری دیگر مانند جوهری که روی کاغذ آب خشک کن چکاننده و پهن می شود ، شهری خرچنگ و قورباغه ای شده است . 14 میلیون جمعیت ، آلودگی هوا ، صدا ، ازدحام ماشین ها و فاجعه های فراوان خسته ام کرده . وقتی جمعیت زیاد باشد فجایع رخ می دهد و کار از دست همه خارج می شود ، من پیشنهاد می کنم اگر عملی باشد ، تهران رابه شهری فرهنگی ـ هنری تبدیل کنند و پایتخت را به جای دیگر منتقل کنند . سالن های تئاتر ، گالری ها ، پاتوق های نویسندگان و ... در تهران باشد و مراکز اداری ـ حکومتی به شهری دیگر منتقل شود . در ضمن فکر می کنم پایتخت باید رودخانه داشته باشد مثل اصفهان ، حتی می توان بین این دو شهر قطار سریع السیر بکشند و همین باعث خلوت شدن تهران و آرام شدنش می شود . پایتخت باید وسعت داشته باشد و اصفهان اینگونه است . فکر کنم هر چه هزینه هم داشته باشد می ارزد که پایتخت از تهران به اصفهان منتقل شود و این یک قدم شجاعانه است. »

 

اصول واقع گرایی

 

دکتر سیمین دانشور نویسنده ای بوده که تا به امروز به اصول واقع گرایی در داستان تاکید داشته است ، او حتی در نقدی که برآثار اویسی نقاش می نویسد گفته که آبستره در نگاه وی و آثار وی را نمی پسندد . او روایت های آبستره و انتزاعی را نمی پسندد و همواره بر رئالیسم اصرار داشته است . سوال این است که چرا دانشور این چنین بر واقع گرایی داستانی اصرار داشته و خود نیز یکی از شاخص ترین نمایندگان آن در داستان ایرانی است . او می گوید :

 

«شاید من آن نقد را نوشته باشم درست یادم نمی آید اما نقاشان ما اکثراً غرب گرا هستند . چهره هایی مانند ضیاءپور ، محصص ، اویس و ... از این نمونه ها هستند در هر حال آبستراکسیون و انتزاع چارچوبی مبهم است و به پیچیده نشان دادن جهات تمایل دارد . اما ملت ما ، ملت با سوادی نیستند و تعداد آدم های باسواد و هنر شناس ما بسیار کم است ، بنابراین هنراهای ما باید به سمتی روند که بتوانند فهم مردم معمولی را هم ارضا کنند . این مردم نمی توانند آبستراکسیون را بفهمند . مثلاً آقای محصص تابلوهایی دارد که گاه خود من در درک آن ها مشکل دارم و گاه بسختی آن را می فهمم پس مردم عادی چه کنند . پدر من در آمد تا بتوانم به این نثر ساده دست پیدا کنم . ما در دوره ی دکترای ادبیات در دانشگاه تهران با اصول استادی مانند فروزان فر روبه رو بودیم که می گفت اگر و صاف را می خوانید باید نمونه نثری مانند آن بنویسید و با بیهقی را باید به سبک خود او بنویسید (جالب اینکه نثر بیهقی بسیار ساده است و همین هم باعث زیبایی تاریخ او شده است) بنابراین من با توجه به این تجربیات فکر نمی کنم ملت ایران بتواند با فرم های انتزاعی خو بگیرد. البته من این فرم ها

 

را رد نمی کنم و هر کس می تواند سلیقه و اصول خودش را داشته باشد ولی من انتزاع را در ایران قبول نمی کنم . من که فقط برای نخبگان نمی نویسم برای همه می نویسم . سووشون خیلی نثر ساده ای دارد اما هنوز بعد از 36 سال از چاپ اول آن منتشر می شود و خوانده می شود و خوانده می شود و به راحتی به 17 زبان ترجمه شده است ، در ضمن این را هم بگویم من در خارج از ایران بسیار شناخته شده تر هستم و تمام آثارم به چند زبان بارها ترجمه شده است . بنابراین وظیفه من به عنوان نویسنده ایرانی جذب توده مردم است و وقتی این مردم درک مناسبی پیدا کردند ، می توانند به سراغ کارهای انتزاعی هم بروند . نیما هم در شعر نو واقع گرا است و وقتی می گوید خانه ام ابری است یک روستایی هم آن را می فهمد و لمس می کند ، بنابراین یکی از بزگترین شعرای جدید ما نیز زبانی ساده و عامه فهم دارد . اما در همان دوره تندر کیا هم شعر نو گفت (شاهین) اما کار او نگرفته . چون برای مردم قابل درک نبود ، اما نیما با وجود اینکه کاملا قابل فهم است بسیار بدعت گذار است . شاملو هم همین طور یا اخوان و سهراب را هم به خوبی می توان فهمید . سیمین بهبانی هم از جمله شعرای بزرگ ماست که ساده می سراید و همه می فهمند بنا براین اگر دقت کنیم بزرگان ادبیات ما همه به نوعی قابل فهم می نوشتند و می نویسند .»

 

سیمین دانشور و صادق هدایت

 

دکتر سیمین دانشور از جمله نویسندگان ایرانی است که با صادق هدایت آشنایی داشته و او را درک کرده است . این همنشینی و آشنایی با هدایت در زندگی دانشور نقطه عطفی به حساب می آید که می توان آن را دیدار دو نویسنده مهم دانست که هر دو از مشهورترین چهره های ادبیات ایران در جهان هستند . او در مورد صادق هدایت می گوید :

 

«صادق هیچگاه عروسی نمی رفت ، اصلاً اعتقاد به این مراسم نداشت ، ولی عروسی من و جلال را آمد . دکتر کریم هدایت در شیراز زندگی می کرد . او پسر عموی صادق هدایت بود و در ضمن من چند کتاب از هدایت را در همان نوجوانی خوانده بودم و در عین حال انشای خوبی هم داشت (آن زمان می گفتند هر کسی انشای خوبی داشته باشد نویسنده می شود) در هر حال روزی دکتر کریم هدایت به خانه ما تلفن کرد و گفت صادق هدایت در شیراز است و می خواهد جاهایی را ببیند که ما نه بلدیم و نه سر در می آوریم تو حاضری راهنمای او باشی ؟ گفتم با کمال میل . صادق خان تا من را دید گفت خود تو را در این قهوه خانه ها و جاهایی که من می خواهم ببینم راه می دهند . گفتم دختر دانشور را همه جا راه می دهند ! آن زمان شیراز کوچک بود و مکان های محدودی داشت ، با هم به قهوه خانه رفتیم . هدایت تا درک و تجربه شخصی نداشت نمی نوشت ، به هند رفت و برگشت تا بوف کور را بنویسد.

 

هدایت هیچ گاه خیالی کار نکرد ، او بزرگترین نویسنده ایرانی است . شازده احتجاب گلشیری کار فوق العاده خوبی اشت وقتی گلشیری کتاب را پیش من آورد و خواندم ، گفتم از هدایت خیلی استفاده کرده ای ، گفت : تحت تاثیر هدایت هم بوده ام ، اما ما همه از زیر شنل هدایت بیرون آمده ایم آثارش از همه هم بیشتر ترجمه شده و حتی به زبان چینی هم در آمده است . من از هدایت خیلی استفاده کردم و تا وقتی ایران بود هر چه می نوشتم می دادم تا بخواند . در تهران هم همسایه بودیم . یک بار ما خانه نبودیم ، هدایت آمده بود و با در بسته روبه رو شده بود . روی کاغذی نوشته بود : رفتیم و دل شما را شکستیم ، فلنگ را بستیم و شما بمانید با زندگی های توسری خورده تان . وقتی این جمله را خواندم ، گفتم این می خواهد بلایی سر خودش بیاورد . سه ، چهار هفته بعد بود که خبر خود کشی اش را شنیدیم . او نویسنده برزگی بود . او اولین کسی بود که به اهمیت ادبیات عامیانه واقف شد و بوف کوری نوشت فوق العاده بود، او با سایه اش حرف می زد و من این کتاب را بارها و بارها بلعیدم .»

 

دانشور و سیاست

 

در آن دوران بسیاری از نویسندگان بخاطر جنجال های قلمشان مطرح بودند یا اینکه اهل بگیر و ببند های سیاسی بودند ، اما جالب آن است که دانشور با آنکه در بطن این جریان ها زندگی می کرد و نفس می کشید ، هرگز نه وارد دنیای سیاست شد و نه از موقعیت خویش سرد استفاده کرد .

 

دانشور در مصاحبه ای خود را برخلاف همسرش (جلال آل احمد) ، اهل سیاست به حساب نمی آورد: «من همیشه ( سیمین دانشور) باقی ماندم ، هیچ گاه (سیمین آل احمد) نشدم و اصلا هم با طرز فکر جلال موافق نبودم و نیستم . من با نوسان موافق هستم و هرگز سیاسی نبودم.

 

هدف سیاست رسیدن به قدرت است و آدم خاص و جاه طلبی می خواهد . من آدمی هستم به کلی غیر سیاسی »

 

خودداری از عضویت در فرهنگستان

 

نظر به اینکه زبان فارسی زبان دوم عالم اسلام است و بنابر اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، زبان مذکور زبان رسمی و مشترک ملت ایران است به منظور حفظ اسلامیت و تقوبت و گسترش این زبان ، شورای عالی انقلاب فرهنگی اساسنامه ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی را در جلسه های 208 و 209 مورخ 26/10/68 و 24/11/68 به تصویب رساند. در بدو تاسیس فرهنگستان شورای عالی انقلاب فرهنگی ، هفده تن از محققان و ادیبان و صاحب نظران برجسته ی زبان و ادب فارسی را انتخاب و برای صدور حکم عضویت در شورای فرهنگستان به ریاست جمهوری معرفی کرد . سرانجام نخستین جلسه ی فرهنگستان در تاریخ 26/6/69 به دعوت وزارت فرهنگ و آموزش عالی (وزارت علوم، تحقیقات و فناوری امروز ) در محل نهاد ریاست جمهوری برگزار شد .

 

اعضای منتخب اولیه ی شورای فرهنگستان عبارت بودند از :

 

آقایان : استاد احمد آرام ـ دکتر نصرالله پور جوادی ـ دکتر حسن حبیبی ـ دکتر غلامعلی ـ حداد عادل ـ استاد بهاء الدین خرمشاهی ـ دکتر محمد خوانساری ـ دکتر محمد تقی دانش پژوه ـ دکتر علی رواتی ـ دکتر جعفر شهیدی ـ دکتر حمید فرزام ـ دکتر فتح الله مجتبائی ـ دکترمهدی محقق ـ استاد سید محمد محیط طباطبایی ـ استاد ابوالحسن نجفی ـ دکتر غلامحسین یوسفی و خانم ها دکتر سیمین دانشور و دکتر طاهره صفارزاده .

 

البته از این منتخبان سه نفر شامل دکتر سیمین دانشور و آقایان دکتر سید جعفر شهیدی و دکتر غلامحسین یوسفی از ابتدا به علت گرفتاری های شخصی از حضور در شورا و عضویت در فرهنگستان عذر خواهی و استعفا کردند .

 

ناگفتنی ها

 

این جمله بوفون را که «سبک هرکس خود او است» در مورد بانوی قصه ، سیمین دانشور به نحو حیرت انگیزی کار کرد پیدا می کند . بی جهت نیست که هوشنگ گلشیری عنوان « جدال نقش با نقاش» را بر کتابی که در مورد دانشور می نویسد، بر می گزیند . او در داستان نویسی ایران معاصر به عنوان موفق ترین نمونه ها از جهات مختلف است .

 

به طور کلی سیمین دانشور در آثار خود به مشکل هویت و جایگاه زن ایرانی در مرحله ی از تغییر و تحول اجتماعی می پردازد و تلاش زنان برای خودیابی را با انتقاد از جامعه ای که دنیای زنان ناشناخته تر از دنیای مردان است ، مورد بررسی قرار می دهد .

 

رمان «جزیره سرگردانی» که وقایع آن از نزدیکی های پایگیری انقلاب اسلامی در کشورد آغاز و تا بحبوحه انقلاب ادامه می یابد، جزء آخرین آثار داستانی منتشره از این بانوی کهنسال نویسنده است که در شمارگان بالایی به چاپ رسیده و مورد توجه محافل و منتقدان ادبی واقع شده است . تیراژ افسانه ای « ساربان سرگردان » که حدود هشتاد و هشت هزار است ، در روزگاری که تیراژ رمان چیزی حدود سه هزار نسخه است ، تاکیدی دیگر بر این نکته است که دانشور در مخاطب شناسی نیز تبحر زیادی دارد ، این امتیاز را قبل از هر چیز باید ناشی از درک و فهم نویسنده اش از انسان ایرانی با توجه به فرهنگ و تمدن ایرانی است . او به عمیق ترین شکل ممکن انسان ایرانی را با توجه به اعتقادات و باور هایش در آثارش بازتاب می دهد.

 

جلد سوم که «کوه سرگردان» نام دارد بیشتر درباره موعود نوشته است . زیبایی مذهب شیعه امام زمان (عج) و موعود آن است .

 

سیمین دباره خاطراتش میگوید « تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشته ام که پس از مرگم به چاپ خواهد رسید .»

 

سازمان میراث فرهنگی چندی پیش به درخواست خود استاد ، خانه ای که او و جلال آل احمد در آن زندگی می کردند را ثبت کرده است . دکتر سیمین دانشور آرزو دارد پس از مرگ وی این خانه تبدیل به یک کانون فرهنگی برای استفاده هنرمندان و نویسندگان شود .

 

دکتر سیمین دانشور از نثر بوستان تاثیر گرفته و هر شب نیز حافظ می خواند ، به نظر او زبان حافظ کامل ترین زبان است . نظامی و خاقانی را انکار نمی کند، ولی کارهای آنها را نمی پسندد . او می گوید نظامی حتی یکبار هم در عمرش عاشق نشده است . او همچنین مطالعات زیادی روی نثر بیهقی و ناصر خسرو داشته و مدتی زبان بریده بریده ناصر خسرو را استفاده می کرده ، ولی چون جلال با آن زبان کار می کند او رها می کند . او می گوید :«من به خودم بر می گردم و اصلا کاری به بیهقی ندارم . می خواهم خودم باشم .»

 

در پایان سیمین آینده را اینگونه پیش بینی می کند :« در دوره ی سامانی پس از اینکه آخرالزمان تاریخ برسد . یعنی پس از اینکه همه سنگ ها خوب وا کنده شد . یک دوره ی سعادت بشری فرا می رسد، این دنیای پرهیاهو ، شبیه بازار مسگرها پر از مواد مخدر ، پر از تنش و تشنج میان شرق و غرب ، با این همه بمب های جور واجور نمی تواند ادامه پیدا کند و حتما دنیای روشن و پر امید ، انتظار بشر را می کشد. »

 

 

از جمله تالیف ها و ترجمه های دانشور عبارت انداز :

 

«آتش خاموش» 1327

 

«سرباز شکلاتی » اثر برناردشاو ،1328

 

«دشمنان» اثر آنتوان چخوف ، مجموعه ی داستانهای کوتاه ، 1328

 

«بتاتریس» اثر شنیتسلر ،1332

 

«رمز موفق زیستن » اثر دیل کارنگی ،1332

 

«کمدی انسانی » اثر ویلیام سارویان،1334

 

«داغ ننگ » اثر ناتا نیل هارثون ، 1334

 

«همراه آفتاب» اثر هارول کور لندر ، مجموعه داستانهای ملل مختلف برای کودکان ، 1337

 

«شهری چون بهشت »1340

 

«باغ آلبالو» اثر انتوان چخوف ، 1347

 

«سووشون» 1348

 

«چهل طوطی با جلال آل احمد »1351

 

«بنال وطن» اثر آلن پیتون ،1351

 

«مسائل هنرایران» ده شب ، شبهای شاعران و نویسندگان ایران ، 1356

 

«مجموعه داستان کوتاه» 1358

 

«بی کی سلام کنم ؟» 1359

 

«غروب جلال » 1360

 

« ماه عسل آفتابی »ترجمه ی از نویسندگان مختلف ،1362

 

«جزیره سرگردانی» رمان جلد اول ،1372

 

«شناخت و تحسین هنر» مجموعه مقالات 1357

 

«از پرنده های مهاجر بپرس» 1376

 

«ساربان سرگردان » 1380

 

«کوه سرگردان» و مجموعه داستان «انتخاب» هم آثار بعدی او خواهند بود .

 

«شاهکارهای فرش ایران» رو جلد به فارسی و انگلیسی ، با همکاری خانم دکتر نای

 

«راهنمای صنایع ایران »

 

«ذن بودیسم» اثر سوزوکی ، که دو فصل آن به چاپ رسیده است .

 

مقالات « مبانی استتیک»

 

منابع:

 

 

 

دانشور، سیمین، سووشون. خوارزمی، 1380 ، چاپ پانزدهم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 11:47  توسط وکیل الرعایا  | 

من به 3 دلیل امروز رای نمی دهم!

امروزجمعه دوازدهم اسفند است
یاد این ترانه ی فرهاد می افتم
داره از ابر سیاه خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه

جمعه حرف تازه‌ئی برام نداشت،
هر چی بود، پیش‌تر از این‌ها گفته‌بود!

... اول به دلیل تقلب وسیع در انتخابات 88 که رای من معدوم شد.

دوم به دلیل اینکه نظام طیف اصلاح طلبان را رد صلاحیت می کند و خودی ها را وارد بازی می کند پس نباید با رای دادن به این نظام مشروعیت داد واین یعنی انتخابات آزاد وجود ندارد.

سوم بدلیل اینکه زنان هیچگونه نقش جدی در انتخابات ندارند و فقط از رایشان استفاده می شود و زنان هیچگونه جایگاهی در تصمیم گیری کلان کشور ندارند و این با زنده بگور کردن زنان هیچ فرقی ندارد.

به امید دمکراسی آزاد در ایران
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 16:57  توسط وکیل الرعایا  | 

 

درود  

دیروز مصاحبه ای داشتم با یک رادیوی برون مرزی تحت عنوان آیین و سنن نوروزی

این مصاحبه برای خودم دلچسب بود چرا که مرا با خود به حال و هوای نوروز برد

اگه وقت اضافه داشتم  حتمن متن مصاحبه رو میذارم اینجا

این وبلاگ ۹  اسفند فیلتر شده بود خب اینم آزادی بیان در این فضای مجازی

اومدم بگم ۱۲ اسفند را تو حصر خانگی بسر بریم  همانطوریکه خیلی چیزا حق مسلم ماست

ندادن رای هم حق مسلم ماست کسی ما رو مجبور نکرده در انتخابات فرمایشی شرکت کنیم

همین .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 12:11  توسط وکیل الرعایا  | 

 

ایستادگی کن تا روشن بمانی

شمع های افتاده خاموش می شوند

((احمد شاملو))
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 23:47  توسط وکیل الرعایا  | 

 

 

سپیده عزیز خبر  سقوط هواپیمای جنگنده  اف ۱۴در نزدیکی بوشهر که خلبانش ( سرگردعلیرضا

 کریمایی )همسر عزیزت بود مرا شوکه کرد.

یاد خاطره ای افتادم که تو اون کوچه بن بست من و تو و علیرضا لی لی بازی می کردیم و همیشه

علیرضا برنده بود. علیرضا همیشه برنده است شوق پرواز این دفعه علیرضا رو تا اوج آسمون برد پیش خدا

آه ای خدای من تا کی باید خبر سقوط هواپیماهای ایران رو بشنویم

چرا دولت ایران هواپیماهای از رده خارج شده چند دهه گذشته رو عامدانه وبا علم به خراب بودن آنها

 ازشون استفاده میکنه تا کی این رژیم ستمگر جوانهای ما رو اینگونه پرپر میکنه

هزینه سنگین این اعمال رو کی پس میده

افسوس افسوس

ضمن تسلیت به دوست عزیزم خانم سپیده لطفی این ضایعه غم بار رو به آقای رضا قاسمپور شاعر و 

 روزنامه نگار زنجانی و خانواده محترم کریمایی تسلیت عرض می نمایم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 15:8  توسط وکیل الرعایا  | 

 

I'm gonna die soon! any message

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 23:3  توسط وکیل الرعایا  | 

 

چند ماهیست که موبایلم را خاموش کرده ام البته  سکوت و خاموشی پر از حرف است

دلیل خاموشی موبایلم پر واضح است از دست برخی شخصیتها که مرا تشویق کرده اند تا در انتخابات

دور نهم مجلس شرکت نمایم که البته شخصیتشان برایم قابل احترام است تا اینجا در امان مانده ام

اما کدام مجلس ؟کدام انتخابات که بهتر است بگوییم انتصابات که به واقعیت نزدیکتر است

والبته کدام مملکت که یک علا الدین دارد با یک چراغ جادو که میزان رای اوست نه ملت

که این در انتصاب سال ۸۸ رییس جمهوری رخ داد که گواه است و مدرک و سند نمیخواهد

من حقوق خوانده ام و تمام حرفهایم بر اساس مدرک و دلیل است که اگر غیر این باشد ۵ سال از

فعالیتهای اجتماعی محروم می شوم و ممنوع الخروج از کشورم و ...الخ

من در انتصابات شرکت نمی کنم و رای نمی دهم این را به جرات می گویم

دیگر انگشت اشاره ام را به مهر نظام آلوده نخواهم کرد من عروسک خیمه شب بازی نیستم

من انسانم ، یک انسان آزاد، من آزاد آفریده شده ام و می خواهم آزادانه در مملکت خود بمیرم

کدام انتخابات ؟ درمملکتی که میلیاردها تومان اختلاس می شود و زندانهایش بجای قاتلان و دزدان

یک شبه از نخبگان و روشنفکران پر می شود و شبی دیگر معدوم

خدا را شکر می کنم که عقده ی ماتریالیستی هم ندارم تا با شرکت در انتخابات جیبهایم چاق شود

و ملت ستمدیده که همچنان منتظر پول نفت هستند که بر سر سفره هایشان بیاید

ملتی که سو تغذیه گرفته است سو تغذیه جسمی روحی فرهنگی اقتصادی و ...

که اگر از رییس کمیسیون فرهنگی اصولگرای مجلس نهمش بپرسی کتاب ژان پل سارتر را خوانده ای  اصلن

نمی داند سیاست را باسین می نویسند یا صاد .

همان بهتر که تمام ارکان دموکراسی متزلزل باشد شرکت نکردن من و امثال من شکست نیست

ما امیدوارتر از قبل هستیم چرا که هر چیزی تاریخ مصرفی دارد وبعد ان فاسد می شود و می گندد

و تمام عالم بوی ان را استشمام خواهند کرد

در مملکتی که برای دختر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام یک شبه ۵ سال حبس تعزیز برایش  حکم صادر

می شود افراد عادی و بی پشتوانه معلوم است به راحتی در خیابان کشته شود

آنچه در مملکت من ارزش ندارد جان انسانهای بی گناه است که دایره ی تحریماتش روزبروز تنگ تر

می شود

آه ای خدای من، من همچنان امیدوارم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 0:17  توسط وکیل الرعایا  | 

 

معرفی کتاب حقوقی

کتاب نظام حقوقی سازمان جهانی تجارت چاپ و نشر میزان مولف دکتر محمد تقی رضایی

ضمن تبریک به استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر رضایی در همه حال برایشان آرزوی
سلامتی و سرافرازی از ایزد منان خواهانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 12:21  توسط وکیل الرعایا  | 

صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
شهریور 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو

پیوندها
سایت من
همسرم فرهاد
دخترم باران
مهناز جلالی
مهندس حمید رضا بیتقصیر
مهدی جلیلخانی
محمد علی خامه پرست
دکتر خسرو احسنی قهرمان
مهندس مجتبی نوریان
رامین ناسوتی
سرو زرتشت
رضا شعبانی
مانی
مسافر
مهندس محمد واعظی
پارسا فرزین
انجمن ادبی اشراق
وبلاگ عمومی زنجانیها
رهبر.طوماری
سعید حاتمی
فرید صلواتی
ایمان زرتشت
امیدوار
هادی وحیدی
مجید غریب
دکتر حسین میرزایی
رضا منزوی
سالار عبدی
نامیرا
روزگار
بومرنگ
آب و آتش
ژورنالیست ایرانی در آفریقا

  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM