
که عریانم کرد زحقیقت ز وجود
من خود وسوسه ام
که تو را میطلبم
به تن عریانم
ای شب عور بیار یک سبد سیب بمن
من همان حوایم ز دری رانده شده
آدمی نیست مرا تنگ در آغوش کشد؟
تا که تکرار شود سیب سرخ حوا
و همه زاده ی یک وسوسه ایم
مرگ پایان همه وسوسه هاست
نه گوریرسن اوندا
گوریرم یاشیل قیزیم
ای یاشیل گوزلی قیزیم
یاشیلی من سویرم
طبیعت رنگیده بو
پرچمین رنگیده بو
اسلامین رنگیده بو
یاشیلی من سویرم
امنیت رنگیده بو
سیدین رنگیده بو
آنا جان چوخ دا گوزل
سید قوربان اولوم
جدلری قیم اولار
پس منیم گوزیم یاشیل
باخیشیم آرتیق یاشیل
آنا جان آی آنا جان
یاشیل عاباس کیمیدی؟
گوزلری یاشیلیدی؟
یاکه لنزه واریدی؟
یاکه او سیدی دی؟
آی یاشیل گوزلی قیزیم
منده لنز آلاسان؟
آنا جان لنز نینیرئن
سن که یاشیل سورئن
باخیشین یاشیل ایله
طبیعت رنگیده بو
سیدین رنگیده بو
یاشیلی چوخ سویرم
یاشیلی چوخ سویرم
۲۷مهر۸۸دوشنبه
تولد حقیقتی است بنام زندگی
و آدمی آبستن یک عشق است
و من در شهریورماهترین روز در غروب زاده شدم
وخدا مرا زن آفریدکه به شکرانه ی آن سی و شش سالگی ام را جشن
میگیرم
و من در چهار چوب عشق و محبت زاده ام دخترم باران را
وزندگی تکرار عشق است
و من خزان را عاشق میشوم در سی و شش سالگی ام
-------------------------------------------------------------------------------
دوستان میتونن با خرید عطر محبوبتی برام به عنوان کادوی تولدم بخشی از خاطرات از دست رفته را به من برگردونن البته این عطر نایابه و شایدم فقط مربوط به دهه ی هفتاد باشه.
بگذارید لختی آرام گیرم
پس از بازنویسی کتابم اگر روزگار مرا سلاخی نکرد
به سلامت بازخواهم گشت
فعلن
آمری!
برای دهمین ریاست
جم
هوری
ایران من
برای مردی که آمده بود
در پرحادثه ترین خرداد
که بشکند سکوت بیست ساله را
و نیامده بایکوت شد
بر بی دفاع مردم برای حق خود
گلوله و باتوم خورد از آمری
که شهید شود
در خیابانهایی که نفس نمیکشد
تا سیادت را سیاست نباشد
این مدعی مهرورز
که خس وخاشاک
خاریست بر چشمانش
که عدالت را نمیبیند
وشب سکوت نمیکند
با فریاد الله اکبری
که تداعی میکند
خاطره ها را
در سی و چند سال پیش
از انقلاب تا آزادی
و آزادی تا انقلاب
برای پنج شنبه های که به سوگ مینشینیم
برای چه میخواهی
پیش رویت
چون انسان اولیه عریان شوم
نوشتن تنها چیزی است که برهنه ام میکند....
دوستی برام کامنت خصوصی گذاشته و گفته بود چرا آپ نمیکنی ای محافظه کار
در جوابش میگم مگه من محافظه کارم
وقت سخن مترس بگو آنچه گفتني است
شمشير روز معركه زشت است در نيام
واقعیت اینه که این روزها دل و دماغ نوشتن تو این فضا رو ندارم به مولا
گاهی اوقات هوایی میشم
هوای گریه رو میگم
واینکه فکر و ذکرم فقط دخترمه
آخه چی بگم برادر
بگم ؟
بگم بگم؟
گور پدر رییس جمهور
کدوم رییس جمهور
مگه ما رییس جمهوری هم داریم؟
ما ۴ سال نخست وزیر میخواییم نه رییس جمهور
مگه ما قانون داریم؟
کدوم صندوق؟
همون صندوق جادویی؟
که رنگ سبز رو تغییر میده
خب شورای نگهبان تایید کنه
ما ردش میکنیم
این که کاری نداره
میزان چیه؟
مگه میزان رای ر... نیست؟
مردم؟
مگه مردمی هم وجود داره؟
بازم بگم؟
بگم بگم ؟
ودر آخر جوکی از غضنفر پیرامون انتخابات
از غضنفر میپرسن ندا رو کی کشت؟
میگه هر کی کشت ایشالا اون یکی دستش هم چلاق شه
بازم بگم؟
بگم بگم؟
وقتی اینا رو میگم هوایی میشم
هوای گریه رو که میشناسی؟
لطفا به وبلاگ دوست فرهیخته ام به آدرس http://kh.blogfa.com/post-177.aspxمراجعه فرمایید.
لطفا به آدرس یک مشت باران مراجعه فرمایید
کشور انگلیس که پیشنهاد آقای همسر بود ولی به اصرار و پیشنهاد من کشور هندوستان را برای سفر
انتخاب کردیم.
در شهر مراغه از رصد خانه و سد علویان وبازار روبازش دیدن کردیم.
از فرودگاه امام تا فرودگاه نیو دهلی سه ساعت پروازمان طول کشید دخترمان باران در این سفر
همراهمان بود .
لیدر تور به استقبالمان آمد و برای خوش آمد گل بابونه ی نارنجی به گردنمان آویخت.
در مسیرمان تا هتل اثر فقر خود را نمایان مینمود ملموس و مشهود چرا که از خانه های ساخته شده در
خیابان که محل زندگی فقرا بود میشد به این موضوع واقف بود.
سرزمین رها شده از قید استعمار با مردمانی سرشار از عاطفه و احساس .
هند با داشتن یک میلیارد و دویست میلیون بعد از چین دومین کشور پرجمعیت دنیاست سرزمین هفتاد
و دو ملت سرزمین عجائب با فرق برهمایی نجس سیکها و... دارای اعتقادات خاص و خرافات و مرتاضان
هندی که گیاه خوارند وشاید علت تمرکزشان همین گیاه خواریشان باشد گوشت گاو در این کشور مصرف
نمیشود و به خوردن شیر گاو و گاو میش بسنده میشود البته من جایی در خبراها خواندم که از فقر
و به دور از چشم دیگران گاوشان را میخورند و این را گناه میدانند گاو در خیابانها و پیاده رو ها به خوبی
مشاهده میشود گاو برایشان مقدس است.
ماشینهایشان مثل کشور انگلیس در سمت راست است خب این یکی از نشانه های استعمار است
ادم گیج میشود از این نوع رانندگی و در موقع گذشتن از عرض خیابان باید برعکس سمت
راست را نگاه کنی در ضمن اتوبوسهای آبی در هر ماه از زیر گرفتن و کشتن ۵ نفر هندی معافند و جریمه
نمیشوند خب این نوع قانونگذاری یک نوع سیاست و کم کردن جمعیت است عجب قانونی که آدمها
اینقدر بی ارزشند آلودگی صوتی در دهلی بیداد میکند مخصوصا پشت ماشینهایشان نوشته اند بوق
بزنید.
در کوچه و خیابان از هر صد متری یک معبد کوچک مشاهده میکنی.
شهر شامل دهلی قدیم وجدید است تاکسیها در این کشور شامل درشکه ی دوچرخه و اتو باریشکا (
موتور مسقف)که من اولین بار سوار موتور میشوم آنهم برای خودش لذتی دارد تنوع رنگ در لباسها
در این کشور مشاهده میشود رنگ قرمز سبز نارنجی زرد از رنگ پوشش زنهای ایرانی برنگ تیره و
سیاه افسردگی گرفته ایم
از مقابل سفارت ایران در هند میگذریم کنارش خانه ی فرهنگ ایران قرار دارد پیاده رو های خیابان پر است
از سگ ولگرد بچه های کار پشت چراغ قرمز روزنامه میفروشند روزنامه ی
هندوستان تایمز اولین صفحه ی روزنامه شان پر است از کاریکاتور شخص اول مملکتشان روزنامه های
اردو زبان و انگلیسی نیز در هند وجود دارد آزادی بیان تا حدودی در این کشور به رسمیت شناخته شده
دمکراسی
به معنی واقعی حاکم است و انتخابات به معنی واقعی وجود دارد با پیروزی حزب کنگره بر حزب جمهوری
وعده هایی برای ریشه کنی فقر داده شده
مسجد جامع دهلی از بزرگترین مساجد آسیاست که بوسیله شاه جهان امپراطور مغول در قرن ۱۷
ساخته شده از باب عبد الغفور وارد میشویم سی و سه پله بالا رفته و کفشهایمان را تحویل کفشداری
میدهیم تا با پای برهنه از حیاط مسجد داخل شویم مثل مسجد اموی در سوریه بزرگ و باشکوه است
برای گرفتن فیلم وعکس از داخل محوطه باید دویست روپیه بدهی هر روپیه معادل ۲۲ تومان ایران است
چند نفری از هندوها در مسجد مشغول عبادتند وقتی دخترم باران را میبینند اقدام به گرفتن عکس و فیلم
میکنند و من مانع نمیشوم.
بیرون مسجد بازاری قرار دارد به همین علت این منطقه پر رفت و آمد است روبروی پله های باب عبد
الغفور در بیر ون مغازه ایست که صنایع دستی میفروشد با قیمتهای بسیار گران صنایعی ساخته شده
از عاج فیل مثل شطرنج تخته نرد و وسایل تزیینی دیگر عکس فرح دیبا در این مغازه دیده میشود که
چند سال پیش برای خرید به این مغازه آمده بود.
از دهلی قدیم به سمت دهلی جدید حرکت میکنیم دهلی قدیم نشانگر آداب و رسوم سنتی است و
دهلی جدید مطابق استانداردهای قرن بیستم .
منار قطب در دهلی جدید قرار دارد بلندترین برج آجری هندوستان با ۷۲ متر ارتفاع
دروازه ی هند نیز در دهلی جدید واقع است پارک بزرگی روبروی این دروازه است با درختان کهن که
سنجابها در ان لانه کرده اند در مسیرمان ساختمان پارلمان را میبینیم.
بنای یاد بود ماهاتما گاندی رهبر سیاسی مذهبی هند که هند را از دست استعمار نجات داد و در سال
۱۹۴۸ترور شد تلی از خاکسترش بر رودخانه ی گنگ پاشیده اند که مردم این رودخانه را مقدس میدانند
عکس بزرگ کاندی در این مکان است که زیرش نوشته شده زندگی من پیام من است بچشم میخورد
معبد لاکشمی با معماری بینظیرش که از بیرون آهنگ هندی شنیده میشود و فضای خاصی به این مکان
داده است تعدادی مشغول عبادتند پس از عبادت خالی وسط پیشانیشان میگذارند به نشان عبادت

آگرا
دویست کیلومتر از دهلی تا آگرا فاصله است به تاج محل میرویم در بین راه کالسکه های اسب کش ما
را تا تاج محل میبرند تاج محل ارامگاه بانوی ایرانی که ۱۷ سال صرف ساخت ان شده این بنا از هر زاویه
دیدی کامل وشگفت انگیز دارد بهمین علت جز عجائب هفت گانه ی دنیاست فیلم برداری در این مکان
ممنوع ولی دوربین عکاسی مانعی ندارد کفش ها را باید کند و با پای برهنه به داخل رفت قبل از ورود
از طرف ماموران حفاظتی کنترل شدیدی صورت میگیرد این مکان بخاطر عشق ساخته شده عشق به
همسر انهم ایرانی تبار بنام ممتاز محل شاه جهان همسر ممتاز محل به خاطر علاقه ی شدیدش به
همسرش پس از مرگ وی دستور ساخت انرا میدهد ممتاز محل پس از بدنیا اوردن پانزدهمین فرزندش
در سن ۳۹ سالگی چشم از جهان فرو میبندد معماران ان ایرانی و در ساخت ان از سنگ مرمر سفید
استفاده شده این بنا با طرح هشت بهشت ساخته شده هشت بهشت نام نوعی معماری است که در
وسط بنا یک گنبد وجود دارد تقارن در این بنا به چشم میخورد.
قعله ی آگرا نیز بنای عظیم دیگری است با آجرهای قرمز رنگ سخت و محکم متاسفانه نتوانستم از داخل
قلعه دیدن نمایم چون باران بیتابی میکرد مجبور شدم به دیدن این مکان از بیرون اکتفا نمایم
جیپور
از آگرا تا جیپور ۲۲۰ کیلومتر فاصله است داخل شهر که میرسیم باغها و عمارات مجلل و کاخهای زیبا
در سراسر این نواحی بچشم میخورد جیپور به شهر صورتی هم معروف است گلهای انبوه صورتی
پوشش گیاهی این منطقه اند عمامه های مردان و لباسهای محلی زنان به جذابیت این شهر میافزاید
باران نم نم میبارد از ماه ژوئن به بعد بارانهای موسمی بمدت سه ماه شروع به باریدن میکند به همین
علت هندوستان همیشه سبز است و سبز و حیواناتی مثل فیل و طاووس در این منطقه فراوانند
هوا محل مکان دیدنی دیگری در جیپور است هوا محل قصریست در داخل شهر وخیابان اصلی که بوسیله
مهاراجه (پادشاه )در ۱۷۹۹ ساخته شده شامل ۵ طبقه که مهاراجه در آن ۱۸ ملکه داشته این بنا جهت
آشنایی زنان حرمسرا و بانوان سلطنتی با زندگی روزمره کوچه وخیابان مردم عادی بوده بدون اینکه
کسی انها را مشاهده کند یا مزاحم انان گردد به نظر میرسد اسم هوا محل از هوو گرفته شده .
به سمت پایتخت باستانی آمبر حرکت میکنیم این قلعه از دور نمایان است پسرک لاغر سیاه مارگیر
با نی نوازی مار کبرای میرقصاند و و مار از سبد حصیری بیرون امده و میرقصد اولین بار است که از نزدیک
مار کبرای میبینم و مبهوت میمانم
برای رفتن به بالای قلعه سوار فیل میشوم اولین بار یک فیل عظیم الجثه دیده ام ارام رام بالا میرود
وراکبش را نمیترساند
داخل قعله میشوم درونش دیوارهای نقاشی شده دارد همراه با آیینه کاری که به تالار آیینه نیز معروف
است که در آن یک چراغ در چندین آیینه تابیده شده و اتاق را روشن میکند برای رفتن به پایین سوار جیپ
میشویم
جانتار مانتار و رصد خانه محل دیگریست برای دیدن هوا بسیار گرم و بالای ۴۴ درجه میشود در این گرما
هوس خوردن ابدو خیار کرده ام در این یک هفته پنج کیلو وزن کم کرده ام و اقای همسر از این موضوع
خوشحال است علتش نخوردن غذاهای هندیست که به مذاقم خوش نمیاید پر از فلفل تند فقط به خوردن
غذاهای مک دونالد اکتفا کرده ام و لی چیکن تندوری هند هم بدون کاری خوشمزه است
به شما توصیه میکنم در هند تا میتوانید ادویه کاری تمر هندی و چای و میوه ی استار فروت بخرید
از مراکز خریدی که لیدرها میبرند خرید نفرمایید چون با انها قرارداد بسته اند
در دهلی از بازار سی پی خرید نمایید قیمتها ارزان است و صنایع دستی و لباس و میوه به وفور یافت
میشوند در پایان سفر آقای همسر مرا جریمه میکند و میگوید برای افزایش دامنه ی لغات انگلیسی باید
روزی ده بیست لغت حفظ نمایم .

این خانه ی قدیمیست واقع در خیابان سعدی وسط ۷تیر
در شورای شهر که بودم در کمیسون توسعه وعمران همیشه با ساخت و سازهای بی رویه و
تخریب خانه های قدیمی وبرج سازی و... مخالف بودم وباورم بر این بوده و هست که بافت قدیمی شهر
باید حفظ شود مثل خانه های کشور ایتالیا که شهر دار اجازه ی ساخت وساز به آنها نمیدهد و فقط به
مرمت خانه های قدیمی اکتفا میشود.
زندگی در این خانه های قدیمی روح نواز و زیباست آقای همسر بمن قول داده تا در آینده ای نزدیک
یک چنین خانه ی قدیمی در مرکز شهر برایم بخرد البته مرده و قولش.
صد افسوس که امروزه از تعداد چنین خانه هایی کاسته و تبدیل به آپارتمانهای قوطی کبریتی شده
که سود آن به جیب دلالان و سود جویان میرود شهر داری شورای شهر و دلالان زمین همه در این امر
دخیلند در شورای شهر شاهد تخلفاتی در این مورد بودم که شهردار خانه های قدیمی را از
شهروند بزور میگرفت و مثلا اسمش را میگذاشت هبه متاسفانه با رشوه خواری در شهرداری خانه
های قدیمی تخریب شده و یک شبه مجوز چندین طبقه داده میشد بگذریم.
از در چوبی وارد دالان نیمه روشن و هشتی بزرگ خانه میشوم این دالان بقدری خنک است که خستگی
را ازتنت بیرون میکند وارد حیاط بزرگی میشوم که با سنگ مفروش شده پدر بزرگ و مادر بزرگ زیر
سایه ی درخت توت روی گلیمی نشسته اند و باهم گرم صحبتند شاید از گذشته میگویند درخت توت
از آن درختانیست که باید آویزانش شوی و آنقدر توت نشسته بخوری تا دل درد بگیری باغچه ی حیاط
پر از گلهای لاله عباسیت وسط حیاط یه حوض بزرگه که دور تا دورش از گلدانهای شمعدانی چیده شده
کنار حوض میشینم و دستمو تا آرنج میبرم تو آب حوض آبش ولرمه و جون میده برا آبتنی بعد یه دور دور
حیاط میچرخم وبر میگردم زیر درخت توت غلط میزنم و به حالت طاق باز میخوابم روی زمین و به آسمون
آبی خیره میشم دیشب فیلم آهنگ برنادت رو از تلویزیون سیاه و سفید کمد دار دیدم
منم فک میکردم برنادتم و با مریم مقدس حرف میزدم با ابرهایی که بالای سرم در حال حرکت بودن حرف
میزدم که یهویی ابر سیاهی اومد و بارون گرفت بعد بارون بوی خاک و رنگین کمون لذت بخشه
از بوی خاک سیر نشده بودم که رنگین کمون محو شد وارد اطاق پنجدری شیشه رنگی شدم به آیینه
ی وسط طاقچه خیره شدم روی طاقچه بجز آیینه قرآن با رحل مجلسی وساعت قدیمی چوبی و مقداری
قیسی های مادر بزرگ بودمقداری از اونا رو توی جیب شلوار کبریتیم ریختم و با چای خوشرنگی که تو ی
استکانهای کمر باریک و نلبکیهای شاه عباسی که اونم داخل سینیهای برنجین کوچیکی قرار داشت چای
دولپی قورت دادم البته این سینیهای برنجی فقط تو خونه ی طارمیها یافت میشه
بعدبوی غذای مادر بزرگ منو به آشپزخونه کشوند بوی آش و نعنای داغ الانه حالم از این غذاهای فست
فودی بهم میخوره وبا دیدنش عقم میگیره با صدای اذان موذن زاده پدر بزرگ و مادر بزرگ نماز اول وقت
میخونن بعد بساط ناهار چیده میشه بعد خوردن ناهار به خواب عمیقی میرم
وقت شامه وهمه تو بالکن خونه جمع میشیم آبگوشت و ریحان تازه و تربچه ودوغ تو کاسه ی سفالی
از دیدن اونا مست میشم بعد شام پدر بزرگ با یه هندونه ی بزرگ که از ظهر تو آب حوض بوده وارد میشه
و اونو قاچ میکنه وهمگی میخوریم
شبای تابستون جون میده تو این بالکن جا بندازی و ستاره ها رو ببینی و با صدای جیرجیرکا بخواب بری
و اما زمستونای این خونه ی قدیمی همگی دور کرسی وسط اطاق جمع میشیم وپدر بزرگ بهمون ناقیل
میگه
الانه من شب یلدای هر سال از میز جلوی مبل به عنوان کرسی استفاده میکنم و روی اونو جاجیم
میکشم این شب طولانی رو با انار و هندونه وفال حافظ خوش میشم تا دق و دلی خالی کرده باشم
ولی سه نفری نمیشه دور کرسی بشینی باید یه ایل باشی و انار دونه کنی و بگی و بخندی
کنار مادر بزرگ به خواب میرم ساعت طاقچه ۳۰/۸ رو نشون میده که همگی میخوابیم!
چقدر نوشتن این پست آرومم کرد.
پی نوشت : ناقیل یعنی قصه اونم از نوع طولانیش